ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
46
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
خراسان شهرستانى كرد در روستاى كيمره . و گويند آنست كه مدينهى چه خوانند ، و آن از خرابيهاى افراسياب بود ، و اين همه سكندر بيران كرد . و اندر عهد خويش بفرمود كه بر نقش زر و درم نوشتند : " بخور بانوى جهان ، هزار سال نوروز و مهرگان " . و چون پسر را بازيافت ، پادشاهى به وى سپرد . و هم به زمين پارس بمرد . پادشاهى داراب دوازده سال بود به ديگر روايت چهارده سال گويند . او را بعد مدّتها با فيلفوس ، ملك روم ، حرب افتاد ، تا آخر صلح كردند . و دختر فيلفوس را به زن كرد ، و باز بعد مدّتى به روم بازفرستاد . آنست كه پارسيان گويند به سكندر آبستن بود . و از عمارت به پارس اندر داراب گرد بنا نهاد ، و ناحيت اكنون بدان بازخوانند . و پيش ازان استان فركان * خواندندى . و به پارس بمرد . پادشاهى داراى بن داراب چهارده سال بود به ديگر روايت شانزده سال گويند . آنست كه با اسكندر رومى او را حربها افتاد ، و چند بار شكسته شد . و روميان بر ايران غلبه كردند تا از فور ، شاه هندوان ، ياورى خواستند . و به زمين پارس اندر راى كرد به صلح كردن با اسكندر و طاعت پذيرفتنش ، به اوميد مدد هندوان بازافكند ، تا ناگاه جانوسيار و ماهيار وى را به شب اندر چندى شمشير زدند ، و بيفتاد . و ايشان جاندار خاصّ بودند ، و بهرى گويند دستوران بودند . و همان ساعت اسكندر فراز رسيد ، و سر دارا بر كنار گرفت و بگريست . و دارا او را وصيّت كرد به خواستن دخترش ، روشنك ، و نگاه داشت ايرانيان ، و بمرد . و قلعهى همدان را به وقت حرب اسكندر آبادان كرده بود ، و بسيارى سپاه نشانده به نگاه داشت خزينهها و زنان و فرزندان . و در كتاب الهمدان آن را شرحى تمام شود . و بر بالاى نصيبين شهرى كرد ، به نام خويش داران * خواند - و هنوز بجايست ، و آن را داريا خوانند . و به زمين پارس ناحيتى ديگر آباد كرد و ديههاى بسيار - و اللّه أعلم .